یونا

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۲۵ ب.ظ

دی ماه

درفکر من آسایش ، آتش دارد.شب است.سکوت است.اما بی ترس.همه  همین دور وبر خوابند.چای هست و شعله ها.هیزم و بوی دود.قلمی هست و دفتری.سری بر بالش و دستی بر کاغذ.در فکر من این ها خوب است.عالی است.و چیزهای دیگر.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۲۵
یونا یونا
يكشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ق.ظ

روزگار بهانه و تشویش

هیچ چیز مهم نیست جز چیزهای کوچک.جز بیتی که تو برایم می نویسی و می فرستی.جز آن لبخند که همیشه زیباست.جز این چای و این کتاب که امروز در دستان من است.یادم می آید پنجره ی رو به کوه.درخت هایی دیگر بر و بار ندارند.کوه آن سو ها همیشه هست.ایستاده و نگاه می کند.ابرها.خانه های دور.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۵
یونا یونا
دوشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۱۸ ب.ظ

مدفون

به تاریکی فرار می کنم.و به گرما.کسی در کار من نیست شاید و یا لابد.گذاشته ام خود را لای هزاران بار فراموشی.در تاریک ترین  کنج غبار آلود.در انباشتگی واژه خفه خواهم شد.در خشم خشم سکوت هایم.خشم ناتوان ماندگی هایم.این دیوار در من ابدی شده لست.شادمانی از سمت کجا می آید؟ این جان به  هم خوردگی؟ این خواب های بی شمار که پرند از آدم هایم  که از یاد می روند.فراموش.فراموش.بی آسمانی پنجره هاست.خیابان.آدم.من که در نمی گشایم و نمی روم.می مانم زیر همین تاریکی  صبح هم میلی ندارد به بیدارم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۶ ، ۲۳:۱۸
یونا یونا
چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۰۴ ق.ظ

بی درخت

این ستون های آبی و فیروزه ای.خیال های در گذر من.انگار پاهایم بر سنگفرش هایی ازباران خیس عبور می کنند.چه فرق می کند واژه ها در به در شوند؟ چه فرق می کند برویم؟ چقدر مانده مگر؟ وقتی برخیزم باز دست است و دهان.باز گوش و همان حرف ها.پس چه فرق می کند.تو این راه طولانی را نیامده ای.و من  ییهوده نگرانم.می آیی.و یک روز به آغوش شرم من و خنده ی تو ختم می شود.که من پر می شوم از نهیب نگو ، نگو ، نگو.و تو حرف می زنی و حرف می زنی.و خلوتمان ذره ذره.و تازه اگر بیایی اینجا  در نگاه های دیگران  بیهوده منتظر نگاهی یا لبخندی.تمام می شود.می دانم.امروز زمستان است.اینجا آفتاب و سردی دارد.اینجا انگار همه منتظر، تکیه داده ایم به دیواری.دست ها در جیب.چشم ها بسته رو به گرمای خورشید.ابتدای تاریکی.ابتدای نور.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۶ ، ۱۱:۰۴
یونا یونا
چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ق.ظ

بی پاییز.

اشیا خسته ام می کنند.همین های همیشه.که تنها منتظران منند.این یاس مداوم طولانی پرتکرار بی باز گشت.این لب های به خشم بسته  .این چشم های به اشک .این درخت ها که پاییزشان مرده است.این صدای صندلی  که ناگهان کسی از آن برمی خیزد.این من که صبح به یاد می آورم همه ی دیروزها را. وقفه ها.وقفه های نوشتن.وقفه های ضربان قلب.وقفه های خموشی.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۶ ، ۱۰:۲۹
یونا یونا
چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۱۵ ق.ظ

بیهوده

امروز اتاق ها.امروز کتاب هام.ظرف ها.رختخواب ها.پارک و درخت ها.امروز واژه ها.امروز خستگی ها.بگذارسکوت کنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۶ ، ۱۰:۱۵
یونا یونا
چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۱۲ ق.ظ

پنجم دی ماه

دیوار.دیواری در کوچه ای.کوچه ای طولانی.تا سر ناکجا.شاید هم تا تهش.می رود.می روی.گاهی دریچه ای.گاهی پرنده ای.گاهی عابری.آسمان جنس نامعلومی دارد.زمین دور .
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۶ ، ۱۰:۱۲
یونا یونا
چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۳ ب.ظ

ندارد

شهر پراست از صدا.ماشین ها و بوق ها.گاهی فریادی.خانه پراز سکوت و خواب.اما صدای چکه هایی هم می آید.تو آنسوی آنسوی آن دورها هستی.انگار از دنیا نا امید شده باشم که تو نیستی.انگار تنها مانده ام که تو نیستی.به روی  تو هم نباید بیاورم دلتنگی را.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۲۲:۴۳
یونا یونا
سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۳ ب.ظ

بیست و یکم آذر

برگ های درخت آن سوی خیابان.در آفتاب سرد می لرزند در نسیم.طلایی نشده اند در پاییزی که رو به تمامی است.
ته دلم رفتن است.چمدانی و سمتی.فرصت های کمم.تمام رو زها ، تمام شب ها را ، تمام این وانهادگی را به روی خود نمی آورم.به روی دیگران نیز.اما می دانم خوش نیستم.
چای بنوشم و سکوت کنم.راه بروم و راه و راه و راه.
شعر بخوانم.پیام ها را هم بی خیال شوم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۵:۵۳
یونا یونا
چهارشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۳۳ ب.ظ

آذر

درخت ها در حوالی ام.درخت ها در پنجره ام.هزارسال شود هر روزم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۹:۳۳
یونا یونا