دوشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ۱۲:۱۴ ب.ظ
بیست و نهم
حرف آدمی را هر کسی نمی داند.راه های قدیمی را تنها تو می دانستی.کوه ها را.سنگ های زیر پا را.تک تک درختان جنگل دور را.معنی ترانه ها و شعرها را، تاریخ بیماری مان را، روز های سرخوشی مان را.دوست دارم ضمایر را جمع ببندم.از ضمیر تنهایی می ترسم.از هر کداممان زودتر رفتن هامان.از بالش های شب های بیداری، خواب، بیداری.روزها را هر طور شده سر می کنم اما شب ها می ترسم از خیابان بی نجوا.از سنگ روی دلمان.
یادمان به خیر.
۹۹/۰۴/۳۰